|
بنام خداوند بزرگ و بنام خدای من
تقدیم به عشق
******
درها به طنين هاي تو وا كردم.
هر تكه نگاهم را جايي افكندم، پر كردم هستي ز نگاه . بر لب مردابي ، پاره لبخند تو بر روي لجن ديدم، رفتم به نماز. در بن خاري ، ياد تو پنهان بود، برچيدم، پاشيدم به جهان. بر سيم درختان زدم آهنگ ز خود روييدن، و به خود گستردن. و شياريدم شب يكدست نيايش، افشاندم دانه راز. و شكستم آويز فريب. و دويدم تا هيچ . و دويدم تا چهره مرگ ، تا هسته هوش. و فتادم بر صخره درد. از شبنم ديدار تو تر شد انگشتم، لرزيدم. وزشي مي رفت از دامنه اي ، گامي همره او رفتم. ته تاريكي ، تكه خورشيدي ديدم، خوردم، و ز خود رفتم، و رها بودم همه شب با دلم کسی می گفت
سخت آشفته ای ز دیدارش صبحدم با ستارگان سپید می رود می رود نگهدارش من به بوی تو رفته از دنیا
بی خبر از فریب فردا ها روی مژگان نازکم می ریخت چشمهای تو چون غبار طلا تنم از حس دستهای تو داغ گیسویم در تنفس تورها می شکفتم ز عشق و می گفتم هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود چشم من به دنبالش برود عشق من نگهدارش آه کنون تو رفته ای و غروب
سایه میگسترد به سینه راه نرم نرمک خدای تیره ی غم می نهد پا به معبد نگهم می نویسد به روی هر دیوار ایه هایی همه سیاه سیاه |
|

