عشق نامه*
@برای روشنایی است
که می نویسم
اگر همیشه
وهمه جا
تاریک بود
هرگز نمی نوشتم
@به نام خالق زندگی
فرشته یا شیطان
هیأت تو به گونه ایست
که نمی دانم
فرشته ای یا شیطان ؟
به مواخذه در من می نگری
که چرا به گونه ی دیگری ؟
فریاد خوان
محک همه پلیدیهایی
از دوزخ می ایی
تو را با زیبایی چه کار !
به مرگت ناخرسندم
به روشنیت دلبسته ام
که روزی زندان خودباختگی را واگذاری
و عاشقانه
دل به انسان سپاری
پیمان آزاد
پائولو کوئليو
چرا بسياري ترجيح مي دهند تمام زندگيشان را به ويران سازي راههايي بگذرانند که به آنها علاقه اي ندارند ؟!! در
حالي که مي توانند در تنها راهي گام بردارند که مي تواند آنها را به جايي برساند
نفس
هفت جا ، نفس خويش را حقير ديدم : نخست ، وقتي ديدمش که به پستي تن مي داد تا بلندي يابد.دوم ، آن گاه که در برابر از پا افتادگان ، مي پريد. سوم ، آن گاه که ميان آساني و دشوار مختار شد و آسان را برگزيد. چهارم ، آن گاه که گناهي مرتکب شد و با بادآوري اين که ديگران نيز همچون او دست به گناه مي زنند ، خود را دلداري داد. پنجم ، آن گاه که از ناچاري ، تحميل شده اي را پذيرفت و شکيبايي اش را ناشي از توانايي دانست. ششم ، آن گاه که زشتي چهره اي را نکوهش کرد ، حال آن که يکي از نقاب هاي خودش بود. هفتم ، آن گاه که آواي ثنا سرداد و آن را فضيلت پنداشت*جبران خليل جبران
کريستيان بوبن
لبخند، حتي زمانيکه بر لبان يک مرده مي نشيند ، بازهم زيباست
شهرت
عمر ما خود جمله در بی حاصلی بر باد رفت
از رفیقان دغل بر ما چنین بیداد رفت
عمر و هستی را به نام بسته بالان کرده اند
غنچه چون بگشود بال خویش را بر باد رفت
آه عاشق در دل آهن اثرها می کند
تیشه خون بگریست ز آن ظلمی که با فرهاد رفت
خاکساری عمر و دولت را دو چندان می کند
لاله تا دامن کشید از خاک ره بر باد رفت
گنج شد تا از فراموشان عالم گنج شد
هر کسی بر گرد شهرت گشت زود از یاد رفت
محمد معلم/آبان 43
هم ترانه یاد من باش!
بی بهانه یادمن باش!
وقت بیداریه مهتاب٬
عاشقانه یاد من باش!
@ mohsen*التماس دعا/محسن@
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
من از پستی ، من از زاری، من از خواری گريزانم
منم دلبسته اين خاک، من فرزند ايرانم
