|
دریغ و درد که شرمنده ایم شرمنده
که هست فرصت آواز و نیست خواننده
مثلثی از مه
روی ساحل
نشسته ام و چشم در راه آب می دوزم
کسی به موج ها وعده ی مرا داده است
آیا ... ؟
تو فکرش را هم نخواهی کرد
که من چقدر خسته ام
خسته
و نور برزخی ترین چیز ممکن بود
که روز برای من فرستاده
و من کنار برزخ و اندوه
به دنبال عشق می گردم
کسی مرا در نخواهد یافت
این نوشته را کنار قبر خود دیدم
که مرد بخت های سیاه سرنوشت
اکنون
درون این مقبره
در تنهایی
خفته
به یاد خواهم آورد، با تو بودن را در کنار ساحل لحظه ای که تمام وجودمان از التهاب عشق سوخت آنقدر که تاب و توان از کف دادیم و با پاهای برهنه بر روی ساحل راه رفتیم تا شاید اندکی از التهاب درونمان در خنکای ساحل آرام گیرد چه لذت بخش است وقتی که روی ساحل جز رد پای من و تو چیز دیگری نیست هنوز حُرم داغ نفس هایت را که بر روی صورتم می پاشیدی احساس میکنم هرگز آن لحظه که صورتم را غرق در بارقه های عشق درونت می کردی از یاد نخواهم برد یادت هست روزی که دستت را به دستانم دادی و تمام وجودم را آتش زدی؟ آن روز نمی دانستم چرا می سوزم؟! ولی حالا خوب میفهمم که دستانت پیام آور آتش درونی ات بودند اکنون نیز دارم می سوزم؟! ولی نه از گرمای عشق تو از غم نبودنت، از اندوه دوریت!؟ و چه زجر آور است این سوختن، که حتی دریا دریا آب هم نمی تواند لحظه ای آرامش کند بی تو حتی دیگر ساحل هم پاهای آتشینم را در خنکای آ؛وشش نمی گیرد !؟ انگار او هم به دوتایی بودن رده پاها عادت کرده و حالا رد پای تنهای من برایش غریبه است آه ای محبوب من، بی تو دنیا هم مرا آتش میزند روزها وشبا همه فكرت شده غم نبودن كنار اون
دوست داري كه داد بزني
بگي دنيا خيلي بي رحمه
دوست داري بازم بهت بگه
گريه نكن كه اشكات منو پريشون مي كنه
تحمل غم دوريت منو ديونه می کنه
هيچ كس مثل من تو رو دوست نداره
مي دوني و اينو از چشام مي خوني
يه حس سرد و پر درد
روز و شباي بي تو
من و دلي پر از غم
ثانيه هاي بي تو
تو هستي عشقم و جونم و تموم لحظه هام
تو اميد بودني و مي خوام هميشه تو باشي باهام
قسمت من نمي شه دست تو رو بگيرم
دوست دارم واسه تو واسه خنده هات بميرم
به كي بگم مسافرم
قسمت نشد ببينمت خدانگهداري كنم
فرصت نشد بمونمو از تو نگهداري كنم
گفتم اگه ببينمت دل كندنم سخته برام
اگه يه وقت بگي نرو رفتن پر از درده برام
گفتم صداتو نشنوم نديده از پيشت برم
پشت سرم زاري نكن چي كار كنم مسافرم
من ميمرم ولي باز تو بدون هميشه
ياد تو از خاطر من فراموش نمي شه
گل من خوب مي دوني بي تو تك و تنهام عزيزم
اگه تو نباشي ميمرم
نامه رو تا تهش بخون گريه نكن طاقت بيار
نامه رو خط خطي نكن
دو جمله ام رو دووم بيار
باور نكن يه بي وفام نامه مي ذارمو ميرم
نه قسمت زندگيم اينه به كي بگم مسافرم
سهم من از تو دوري تو لحظه هاي بي كسي
قشنگي قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم
من ميمرم ولي باز تو بدون هميشه
ياد تو از خاطر من فراموش نمي شه
گل من خوب مي دوني بي تو تك تنهام عزيزم
اگه تو نباشي مييرم صدای زنگ در با ضربان قلبم همراه می شد
تاریکی چه وفادارانه پله های فاصله را در اغوش می گرفت
تو می امدی تکیه گاه غریب تنهایی ام
اشنای غربت دستانم
و من رها در تعارض شادی و ترس
خود را به اقیانوس اتشین اغوشت می سپردم
گاهي كه دلم
به اندازهء تمام غروبها مي گيرد چشمهايم را فراموش مي كنم اما دريغ كه گريهء ، دستانم نيز مرا به تو نمي رساند من از تراكم سياه ابرها مي ترسم و هيچ كس مهربانتر از گنجشكهاي كوچك كوچه هاي كودكي ام نيست و كسي دلهره هاي بزرگ قلب كوچكم را نمي شناسد و يا كابوسهاي شبانه ام را نمي داند با اين همه ، نازنين ، اين تمام واقعه نيست از دل هر كوه كوره راهي مي گذرد و هر اقيانوس به ساحلي مي رسد و شبي نيست كه طلوع سپيده اي در پايانش نباشد از چهل فصل دست كم يكي كه بهار است مـــ-ن هنــوز تورا دارم
گر تا قيامت هم نيايي ! چشم انتظارت مي نشينم !
محسن
به سراغت نمی آیم......
مرا ببوس
ای شب بوی همسایه!
پود و تار وجودم دار قالی زندگی را به صلیب کشیده
هنوز بوی لبانت مشامم را عطر آگین می کند
تو
چه در من باشی چه در او باز می پرستمت
بار خــــــــــــــدایا
شبنم برگ و گل و سایه و عهد
پای ریشه های باران بارید
خرمن زاده ز پستوی زمان
کلمات غزلم را دزدید
گرم می باش و همه اهل دلت
باشد آواز قناری ، بلبل
باشد انگه که شوم اسطوره
بروی مست و بباری گرگر
به سراغت نمی آیم خوبم
تو خودت شب ز سحر می دزدی
من اگر اشک شوم از حسرت
تو ز گریه مژگان می شستی
درد را نام پراکنده تن
ز سرور و ز کناران بردند
آنچنان کوه به دورت ریزند
وین که در آینه ها می گفتند
هوالحق
سلام به دوستان هم ترانه ايي و با صفاي خودم. اشعار زير رو تقديم ميكنم به دلهاي دريايتون. در تراكم ترديد با كوله باري از خطر و خاطره خيابان در خيابان مي گذرم با حسرتي كه: نه درختي مرا به اشنايي خواند و نه شاخه ايي سر تكان داد. @@@@@ تمام دلتنگي ام را بر دامن ابري گره مي زنم و خيس در رديف غروب مي نشينم به انتظار تو خوب مي دانم سهم من تنها مشتي كلمه است. @@@@@ دردي اگر داري و همدردي نداري با چاه ان را در ميان بگذار با چاه ! غم روي غم اندوختن دردي است جا نكاه گفتند اين را پيش از اين اما نگفتند گر همرهان در چاهت افكندند و رفتند انگاه دردت را كجا فرياد كن آه! @@@@@ حيف ميدانم كه ديگر برنميداري از ان خواب گران سر، تا ببيني خورد سال سالخورد خويش را كين زمان چندان شجاعت يافته تا بگويد " راست ميگفتي پدر...." @@@@@ تنها دليل من كه خدا هست و اين جهان زيباست، وين حيات عزيز و گرانبهاست ، لبخند چشم توست هر چند با تبسم شيرينت ان چنان از خويش ميروم كه نمي بينمش درست! لبخند چشم تو در چشم من ، وجود خدا را اواز ميدهد در جسم من تمامي روح حيات را پرواز ميدهد جان مرا –كه دوريت از من گرفته است – شيرين و خوش دوباره به من باز ميدهد. همسايه ديوار به ديوار دلهاتون محسن یک هزارم ثانیه مانده بود شاید یک پلک بهم زدن یک ان تا باختن تو باختنت در یک بازی پر هراس با خودم با تو با عشقت انزمان که خود را باخته دیدم سردرگم بی پناه مضطرب دیگر نه بدنبال یک راه بدنبال یک رفته یا یک بازگشته همان که همه میدانند همه او را می شناسند و دستها چه اسان دامنش را به چنگ می اورند در تنگنا من موفق شدم لحظه ای بدست اوردم تا عمری بمانم تا بمانم برای تو برای پرستیدنت مگر نگفتم تو افرینشی هستی تا من عبادت کنم زیارت نمی دانستم پرستشم اموختی به گرد کعبه عشق طوافم دادی خدا هم میداند که می پرستمت او فقط میخندد خدا همیشه میخندد او خود تو را بر قلبم نازل کرد تا بندگیم بیاموزد من اموختم تا بمانم برای تو برای پرستیدنت ستاره یخی
کوتاه ولی عمیق
سلام به همه دوستان عزيزم
و اما آبی عشق ... و اما عاشق بودن ... تو این ریا و نیرنگ ... یه لحظه با تو بودن
و اما سبز جنگل ... و اما غریبی من ... تو این سکوت و حسرت ... کاشکه بشی یارمن
و اما شوق دیدار ... و اما نگاه تب دار ... تو این سیاه نفرت ... چی می شه باشی وفادار
و اما شب یلدا ... و اما امید فردا ... تو این گرما و سرما ... من و تو شاید بشیم ما
و اما روز میلاد ... و اما تنهایی من ... تو این شبهای ظلمت ... تویی تنهاترین عشق من
و اما اشک عاشق ... و اما دل شکسته ... تو این دروغ مردم ... شدم خسته خسته
و اما سیاه چشمات ... و اماصدای گیتار ... تو این خلوت تنها ... بدجوری شدم گرفتار
و اما رفتن تو ... و اما آمدن من ... تو این غروب چشم ها ... خداست فقط یار منو اما رویای پرواز ...و اما بال شکسته ...تو این اشک آسمون ...عشق من چه زود پر زده
و اما فال حافظ ...و اما موج دریا ...تو این ورق های زرد ...مونده پیشم فقط یه عشق تنها
و اماکوچه های برفی ...و اما بتهای سنگی ...تواین نبودن تو ...کجاست گلهای همیشه رنگی؟
و اما طلوع خورشید ... و اما مردن من ... تو این گور بی نشان ... هنوز موندی عشق من
این هم چند عکس جالب اگه خوب بهشون نگاه کنین میبینین برای چی جالبه
![]() ![]() ![]() حالا فهمیدین واسه چی می گفتم
باد
آواز حزين نزديک است
گاهي اوقات گفتن بعضي کلمات انقدر سخت مي شود که شکستن بغض سينه براي هميشه نا ممکن است ....دوستت دارم ... مي نويسم .. به همه مي گويم.... اما در مقابل ديدگانت صدايي از من بر نمي آيد مي خواهم فرياد بزنم در آغوش بر گيرمت اما ترديدي مبهم توانش را از من مي گيرد حال تو مي روي نمی خواهم بروی !..بمان اما تمناي محاليست که بمان و منتظر باش دورتر مي شوي . و من دريغ از يک کلمه: !.....بمان. . |
|




